وبلاگ من
وضعیت یاهو
بایگانی
لینكدونی
لینكستان
جستجو
آمار وبلاگ
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
نوشته شده در دوشنبه 17 مرداد 1384 و ساعت 05:08 ق.ظ توسط : امین مختاری
ویرایش شده در - و ساعت -
به دختره می گن شما پسر هستید دختره می گه نه چشماتون قشنگ میبینه.![]()
دختره سوار اتوبوس می شه می ره یه گوشه وامیسته. راننده بهش می گه :خانم این همه صندلی خالی چرا نمیشینی ؟
دختره می گه حالا صبر كن دو دقیقه دیگه همین یه ذره جا رو هم نمی تونی پیدا كنی..![]()
یه دختره كه لكنت زبون داشت معلم كلاس اول می شه می گه بچه ها بگین انف بچه ها هم با هم می گن انف می گه نه بگین انف باز بچه ها با هم می گن انف دختره شاكی می شه می گه من می گم انف شما نگین انف شما بگین انف !!!!![]()
دختره می ره حرم امام رضا احساساتی میشه میگه امام علی قربون اون لب تشنت بشم پس كی ظهور می كنی !!!1![]()
دختره تو مسابقه بیست سوالی شركت می كنه بهش می گن كه جواب بیسكوئیته ولی همون اول نگو دختره می گه باشه وبیست سوالی شروع میشه دختره میگه یك كوئیته ..دو كوئیته ..وهمین طور ادامه میده ..نوزده كوئیته مجری می گه یه سوال بیشتر نداره بهتره كه یه راهنمایی كنم ومی گه با چایی می خورن دختره زود می گه آهان بگو خوب قنده ..![]()
دختره رفته بود استخر مسئول اونجا می خواست بخاطر شاشیدن جریمش كنه
دختره داد وبیداد می كنه كه : خوب همه تو آب می شاشن مسئل می گه آره نه از رو دیوار..![]()
![]()
![]()
مامانه داشته واسه بچش لالایی می خونده . بعد از یه ربع بچهه می گه خوب مامان خفه شو می خوام بخوابم![]()
پسره با دوست دخترش تو پارك می رفتن
یه دفعه بابای پسره میاد پسره هل می كنه دختره می گه چرا هل كردی پدرت كه منو نمیشناسه بگو آبجیمه..![]()
دختره می ره خبر مرگ مادرش رو بده بهش می گه این شتری یه كه در خونه همه می خوابه . یارو می گه خوب! این دفعه رو ننه تو خوابیده..![]()
نوشته شده در جمعه 7 اسفند 1383 و ساعت 05:02 ق.ظ توسط : امین مختاری
ویرایش شده در - و ساعت -
| |||||||||||||||||||||||||||
نوشته شده در پنجشنبه 6 اسفند 1383 و ساعت 10:02 ق.ظ توسط : امین مختاری
ویرایش شده در - و ساعت -
| ||||||||||||||||||||||||
نوشته شده در پنجشنبه 6 اسفند 1383 و ساعت 05:02 ق.ظ توسط : امین مختاری
ویرایش شده در - و ساعت -
غیرت وهویت را حراج می كنند
وارد می شوم اینجا بازار كرم گرم است در اوج سرمای طبیعت .بساط دلالان جلوس است. قدمی كه بر می دارم صدایی به گوشم می آید می گوید ارزان بخر ارزان نگاه می كنم زنان ومردان با چند كاغذ كه رویش حك شده است تومانی دادوستد می كنند ، شرافت وعظمت را. جلوتر كه می روم بساط فروشنده ای دیگر بر پاست او حتی با یك لبخند می فروشد به دختركی جوان غیرت او را ، وگویی هرگز ناموسی ندارد هرگز...!
در كنار او بساط دیگری برپاست رنگارنگ . جذابیت خاصی دارد نمی دانم او چگونه می فروشدوبه چه بهائی ، گل رز زرد رنگی به سویم می گیرد ومی گوید نشانه عشق است . چشم هایش تاریك است گویی كه در آن روحی دمیده نشده است . اصرار دارد گل را ببرم می گوید بگیر خنده ام می گیرد او عشق را می كوبد وصداقت را می فروشد ودروغ را زینت بخش گفتارش می كند .
تا آخر بازار همین گونه دلالان بساط گسترانده اند . جلوتر می روم بساط دلالان بسیار شلوغ است مردم دورش احاطه كرده اند. جمعیت موج می زند ، می پرسم چه می فروشند وبه چه قیمتی ،اشاره می كند خودت بنگر جرات می كنم سرم را با زحمت میان ده ها سر بالا می آورم ومی نگرم خرقه های زیبایی است می فروشند بهایش را می پرسم جوانی می گوید ارزان خیلی ارزان است می گویم چه ؟ می گوید با زیر پا گذاشتن هویت خود به نظرم می ارزد ....نه نه نه؟ نگاهش می كنم گویی دلش به حال من می سوزد حاضر نمی شوم بخرم . زیر لب می گویم مصداق شماها مصداق این بیت لسان الغیب هستید ، گرچه هنوز بسیار جوان هستید ونادانسته این خرقه را می پوشید وشعر را در اندیشه ام مرور می كنم :
خرقه پوشی من از غایت دینداری نیست پردهای بر سر صد عیب نهان می پوشم
بازار را ترك می كنم ومی روم شاید برسم به جائی كه مناقصه نگذارند شرافت راتا به مزایده نرود انسانیت انها.
یا حق.
تهیه وتنظیم از امین مختاری
www.pasarha.persianblog.com
نوشته شده در چهارشنبه 5 اسفند 1383 و ساعت 02:02 ق.ظ توسط : امین مختاری
ویرایش شده در - و ساعت -
خوندن این متن برای افراد زیر 18 سال توصیه نمی گردد.
دختر ایرانی؛ بشکه توقع!
این روزا توی فضای بلاگ های ایرانی بحث ازدواج و ، عقاید فمینیستی و از این قبیل زیاده ولی مثل اینکه گاهی اناث محترم نویسنده خیلی یه طرفه به قاضی میرن و هرچی دلشون می خواد واسه خودشون می برن و می دوزن انگار که پسرها همگی در یک ورطه پست فطرتی غوطه ورند و دیگر هیچ و هیچ کسی هم چیزی نمی گه. من به نوبه خودم از جنس خودم دفاع می کنم و عقایدم رو می نویسم.
آهای پسرایی که می خواید ازدواج کنید انقدر زود گول این دختر کمبود رو که می خواد زود به دوران برسه نخورید. قلبتون رو اگر که با خلوص نیت اومدید جلو، زرتی نذارید توی دست دختری که ظاهرش زیباست و درونش یک شیطان... تا یه دختر جلوی مانتوش رو باز می کنه و گفت عزیزم دوست دارم و انقدر دوستت دارم که ..... زرتی نرید توی مایه مجنون و فرهاد دیگه فکر کنید آخر عشق و عاشقی شده.کمی هم فکر کنید. با اون دختر بیشتر آشنا بشید. تو شرایط مختلف رفتارش رو ببینید و بعد یوغ بردگی و اسارت رو بندازید توی گردنتون که ازدواج نافهمیده چیزی جز بردگی و خفت نیست.
دختر ایرانی چی می خواد از شوهرش؟ اکثرا جواب می دن من یه شوهری می خوام که وضع مالی خوبی داشته باشه، تحصیل کرده باشه، به من کلی برسه و کارهای خونه رو بهم تحمیل نکنه، من بتونم به تمام آرزوهام برسم و همیشه در خدمتم باشه. این چیزایی که اکثریت دخترای امروزی توی ایران می خوان فقط روشون نمیشه رک بگن یه جورایی می پیچونن قضیه رو و مثل ساندویچ های ترمینال جنوب، محتوای فاسد رو لای کاغذ رنگی
تا دسته می کنن تو پاچه پسر بدبخت. پسره هم از همه جا بی خبر دیگه فکر می کنه چه فرشته ای گیرش اومده و اونم بدون تجربه و بی جنبه می افته تو دامی که بعدها دختره به خاک سیاه می شوندش.
بگذارید ببینیم این کاغذهای رنگی که می گیم چیا هستند که پسرا گول می خورن.
شوهر من باید کارهای خونه رو انجام بده. من آشپزی بلد نیستم پس غذا از بیرون باید بیاره. باید بریم مسافرت. نباید بهم دستور بده. باید حق طلاق و نصف اموالش مال من باشه تازه مهریه هم می خوام.
این شد عقاید فمینیستای ما. نوکر می خوان. برده می خوان. غلام می خوان و دیگر هیچ.پس نقش زن توی ازدواج چی میشه؟ بخور و بخواب و عیش و نوش. پس مشکلات زندگی چی میشه؟ احساسات یه مرد چطور؟ غرورش چی؟
واسه همینه که میگم اکثریت دخترای ایرانی یعنی کمبود. یعنی حس حقارتی که درونشون هست و می خوان هوار کنن رو سر یکی دیگه.
این رو بارها شنیدیم و بازم می شنویم که زندگی زیر یه سقف به مراتب فرق می کنه تا دوران عطر و ادکلن و غیرو.
نگید این چیزا نیست. نگید خیلی تند می رم. این چیزا هست. زیاد هم هست. کافیه بشنوه که مقیم خارجه. کافیه لپ تاپ و اون موبایل و تیپ رسمی با کراوات رو وقتی از یه ساختمون میاد بیرون رو ببینه. کافیه بفهمه تحصیلات خارج از کشور داره تا بیاد همون موقع پیشنهاد شام بده(!) و بعدش یه لباسی بپوشه که حوری های تو بهشت هم از این لباس نازک تر ندارن. تا بلکه بتونه با تنها چیزی که داره با بدن زنانه اش ما رو اغوا کنه. این دختر هیچ خاصیت دیگه ای نداره جز زیبایی اندامی که اونم 1 در 100 مال خودشونه بقیش ماله این مانتوهای تنگیه كه میپوشن – نیم كیلو سفید كننده به سرو صورتشون میزنن و تا 9 سالشون میشه میرن ابرو هارومیگیرن و..... اخلاق و رفتارشون روهم باید حواله به زرشک کرد.
انگار که دختر ایرانی مفعول به دنیا اومده. انگار که این وسط هیچ کاره هستن. چرا شما نباید این چیزا رو یاد بگیرید. مگر نمی دونید که مرد از نظر جنسی همیشه روی لبه تیغه. ذات و فیزیک بدنش اینه که زود ممکنه گول بخوره. زود اختیارش رو از دست بده. همه که پسر پیغمبر نیستن. همه که پیر دیر و زاهد نیستن! این پسر هم هر روز توی بمباران هزار عکس سکسی و جذابه. توی روز ممکنه چشمش به هزار تا پر و پاچه بخوره و فقط ببینه و خیره هم نشه اما می تونه همینا خونش رو جوش بیاره. اون وقت كه......؟
اگر اینا رو زیر سوال می برید پس گله ای نداشته باشید که همون مرد بره با همجنس شما که بهش فاحشه خطاب می کنن بخوابه احساس آرامش کنه. مقصر می دونید کیه؟ مقصر خود شمایید.
آهای پسرایی که اینجا رو می خونید. گول نخورید. دوست دخترتون رو و یا همسر آیندتون رو فقط به عطر و گلابش نبینید. عشق چشمتون رو کور نکنه. ببینید تو شرایط مختلف چه عکس العملی داره. نگید اشکال نداره. چشم پوشی خوبه اما نه وقتی که قراره زندگی شما بر باد بره.
هر دختری که گفت سلام دست و پاتون نلرزه. زودی غرورتون رو نندازید توی چاه مستراح و یه سیفونم روش.
کلام آخر اینکه پسر و دختر هر دو حیطه مسوولیتی دارن که میشه از دید عشق بهشون نگاه کرد نه وظیفه و این حیطه تعریف ثابت و مرز ثابتی هم نداره که انقدر بخوایم سرش بحث کنیم. اگر زنی برای شوهرش غذا درست می کنه وظیفه اش نیست بلکه اون غذا می تونه تک تک دانه هایش مخلوطی از عشق و محبتی باشه که اون زن به روح غذا می دمه. سخن من اینه که اگر به خیلی چیزا اعتقاد داریم و دوست داریم بهشون برسیم بریم دنبالش و مفعول نباشیم. بگردیم تا پیدا کنیم. نگیم پیدا نمیشه. نگیم چه ضمانتی هست که پیدا کنم. در زندگی هیچ چیزی ضمانت نداره. زندگی رو هیچ کسی نمی تونه ضمانت کنه پس توکل کنید بر خدا و توقع و غرور کاذبتون رو بندازید دور و فقط ادعای روشنفکری در نیارید. بعدش می بینید که دست توی دست کسی گذاشته اید که حاضره برای شما هر کاری بکنه و شما هم حاضرید برای اون حتی از بزرگترین آرزوهاتون دست بکشید چرا که چیزی بدست آوریده اید که از ...
یا حق.
نوشته شده در دوشنبه 3 اسفند 1383 و ساعت 06:02 ق.ظ توسط : امین مختاری
ویرایش شده در - و ساعت -
نوشته شده در دوشنبه 3 اسفند 1383 و ساعت 05:02 ق.ظ توسط : امین مختاری
ویرایش شده در - و ساعت -